
از سکوت بیزارم، زیرا که راز غیبتتان را فریاد میزند...
پس کی میاییای یوسف زهرا...
به خدا که چشم به راه زیاد داری آقا جان...
فکر کنید هر دقیقه پر گشته از همین سکوتهای پر از صدا! حالا شما فکر کن یک روز چقدر سخت میگذرد!
هرجمعه به خودمان امید میدهیم!
به خدا که دیدن رویتان به هر مشکلی خواهد ارزد!
اما مگر همین ما آدمها نبودیم که در صحرای کربلا جد بزرگوارتان را در زیر چشمان شرمگین خورشید تنها گذاشتیم؟
شاید هنوز وقتش نشده!
شاید ما هنوز یارهای واقعی و ماندنی شما نشدیم! اماای کاش لایق بودن با شما باشیم، کاش برسد زمانی که شما ما را هم جزیی از سربازانت بدانی!
آقایم درد فراق کم چیزی نیست.... به خصوص برای ما انسانهای بیطاقت!
بیاای آرام جانها!
مردم دارند به بیراهه میروند!
میترسم از روزی که من هم جزیی از همان مردم شوم....
محتاج دعایتانیم، نظری بیندازای یوسف زهرا.
به امید ظهور یوسف فاطمه (عج) که صد البته نزدیک است.
|
|
در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن میپردازیم.
سلیم بن قیس میگوید:
از ابنعباس شنیدم كه میگفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علیعلیه السلام را طلبید و فرمود:
"وصیت میكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."
پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:
ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمیكنید، والله كه میروم او را از قبر در آورم و بر او نماز میكنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمیرسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را میكند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: میخواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.
گفت: مرا بر هر کاری میخواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی میكرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا میترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنهای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

السلام عليک يا فاطمة الزهراء
السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين
السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة
بالاترين مرتبه کمال انسانيت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبري به آن است که انسان کامل به جائي برسد که در همه امور ، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسي است که خداوند متعال به رضاي او راضي مي شود و به غضب او ، غضب مي کند و اين مقامي است که منشأ حيرت انسانهاي کامل است . . .
اوست که در مکاشفات يوحنا ، علامتي است عظيم که در آسمان ظاهر شده ؛ زني که آفتاب را در بر دارد و ماه زير پايش ، و بر سر تاجي از 12 ستاره دارد .
اوست که همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است که خداوند در سِفر تکوين تورات ، به حضرت ابراهيم خبر داد .
او در سوره " دخان " ، تـأويـل " شب مبارکه " اي اسـت که در آن " هر امر استواري فيصله مي يابد ".
او در زمانه ، يگانه زني است که خداوند متعال ، دعاي او را در روز مباهله ، هم طراز دعاي پيامبر اکرم و اميرالمؤمنين قرار داده است .
اوست که در شب معراج رسول خدا ديد که بر در بهشت نوشته شده است : " فاطمة خيرة الله "
در شخصيت او همين بس که اول شخص وارد شونده بر بساط قرب الهي ، اوست ؛ چرا که رسول خدا فرمود : " فاطمه نخستين کسي است که به بهشت وارد ميشود . "
او يگانه گوهري است که خداوند به بعثت پيغمبر خاتم بر مؤمنين منت نهاد ( سوره آل عمران آيه 64 ) و به وجود آن گوهر ، بر آن سرور منت نهاد و فرمود : " ما به تو کوثر داديم ، پس بر پروردگارت درود فرست و قرباني کن ، "
آيا پس از رحلت رسول خدا ، چه شد که چنين کسي با دلي پر درد ، گفت : " بر من مصيبت هائي فرود آمد که هرگاه بر روزهاي روشن فرود مي آمد ، چونان شب ، تيره و تار مي شدند " ، و هنگامي که به خاک سپرده شد ، از بدن رنجور او ، شبحي باقي مانده بود . " مانند شبحي گشته بود " و اميرالمؤمنين در اين مصيبت ، آنچنان از پاي درآمد که به رسول خدا گفت : "اما اندوه من ( در فقدان فاطمه ) هميشگي است و از اين پس هر شب من ، تا به سحر به بيداري خواهد گذشت "
فرازي از بيانات آيت الله العظمي وحيد خراساني
به امید ظهور یوسف فاطمه(عج) که صد البته نزدیک است.

یا مقلب القلوب و الابصار
سال نو آمد و نیامد یار
یا مدبر اللیل و النهار
بی حضورش چه اشتیاق بهار
یا محول و الاحوال
منتهی کن فراق را به وصال
حول حالنا الی احسن الحال
به امید فرج همین امسال
گلها همه با اذن تو برخواسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحویل حتما
اول فرج تو از خدا خواسته اند
به امید ظهور یوسف فاطمه که صد البته نزدیک است.
![]()

(إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذَکْرِکُمْ، وَلَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ)
ما در رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم
که اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشه
کن مى نمودند. (بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7)
حضرت(علیه السلام) دو توقیع براى شیخ مفید(رحمه الله) صادر فرموده است. در توقیع اول، حضرت
به شیعیان خود این بشارت را مى دهد که شما، دائماً، تحت نظر و مراعات ما هستید و هرگز
فراموش نمى شوید از این رو، از خطر دشمنان در امانید. شیعه به سبب ظلم ستیزى و پیروى
از حق و حقیقت، دائماً، مورد تعرض حکام جور و معاندان و مخالفان بوده است; لذا، به کسى
نیاز دارد که در سختى ها و گرفتارى ها او را یارى کند و از نابودى نجاتش دهد. در این توقیع،
حضرت(علیه السلام) این بشارت را به شیعه مى دهد که با وجود غایب بودنم، شما را حمایت
مى کنم و هرگز نمى گذارم نقشه ى دشمنان حق و حقیقت به ثمر نشیند و مذهب شیعه و
شیعیان نابود شوند. گره گشایى هایى که حضرت در طول دوران امامت خویش انجام داده،
نمونه هایى رسا براى صحت وعده ى حضرت است.

در شادى به روى مردم دنیا واشد
مولد غنچه شد و فصل اقاقى ها شد
ماه زیباى مدینه تو دل تاریکیا
کودکى، لاله رخى، میوه هفت آسمونا
کودکى با همه خصلت مردان خدا
پسر پاک نقى هَدِیّه خوب خدا
یا حسن عید تو امروزِ وُ دل عیدى مى خواد
عیدیمون باشه همین که آقامون مهدى بیاد
ولادت با سعادت امام حسن عسگری(ع) را به ساحت مقدس امام عصر(عج) و تمامی شیعیان حضرتش تبریک عرض می کنم.
به امید ظهور یوسف فاطمه(عج) که صد البته نزدیک است.


عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد
این گونه هزار عید با هم داریم
آغاز امامت قطب عالم امکان حضرت بقیةالله الاعظم(عج) را به تمامی شیعیان حضرتش تبریک عرض میکنم.
به امید ظهور یوسف فاطمه(عج) که صد البته نزدیک است.
.jpg)
داستان
ذيل در مورد شخصي است که عاشق دختر همسايشان شده است.او براي رسيدن به
عشقش هر کاري مي کند ولي نهايتا متوسل به درگاه امام زمان(عج) مي شود و
اخرش را هم که معلوم است....اما نکاتي بسيار تامل بر انگيز در اين
داستان وجود دارد.من جمله اينکه زيارت وجود مقدس حضرت مي تواند نصيب هر
کسي بشود (و اين نيست که خاص عرفا يا خواص باشد) و ثانيابراي ديدار حضرت
لازم نيست که حتما در خواست بسيار عارفانه اي داشته باشي.ظاهرا کيفيت
درخواست مهم است نه نوع در خواست.اينکه هر چي مي خواهي را خالصانه طلب
کني.در هر صورت اين داستان را با دقت مطالعه کنيد.
عالم ثقه شيخ باقر کاظمي مجاور در
نجف حديث کرد که در نجف اشرف مرد مومني بود که او را شيخ محمد حسن سريره
ميناميدند . او در سلک اهل علم و مرد با صداقتي بود . بيمار بود و در
نهايت تنگدستي و فقر و احتياج زندگي مي کرد. حتي قوت و غذاي يوميه خود را
نداشت و بيش تر اوقات به خارج نجف در بيابان نزد اعراف اطراف نجف مي رفت
تا اين که قُوت و آذوقه اي براي خود تهيه کند امّا آنچه به دست مي آورد او
را کفايت نميکرد . با همين حال, سخت دوست داشت با دختري از اهل نجف
ازدواج کند که عاشق او شده بود و او را از خانواده اش خواستگاري کرده بود
اما فاميل هاي آن زن به سبب فقر و تهيدستي شيخ به او جواب مثبت نداده
بودند و او از جهت اين ابتلا در همّ و غمّ شديد بود .
ادامه ی مطلب...